
بوف کر
آرمان آرین
Mr. Asadi's Nowruz
لاله، حیوان و انسان را درهم کرده بود و موجودی شبیه آنچه در کتاب های قصه دیده بود با خوانده، ساخته بود. چیزی رعب آورتر ازآنچه در ذهن داشتم. ترقه ها و فشفشه ها را بر شکم گرد ابوالهول چسبانده بود و میان آن ها شکل پرنده ای، کفتر مانندی له شده و خون آلود کشیده بود... صدای تاپ تاپ قلبم را می شنیدم و زبانم مثل پارچه ی خشکی دردهان خش خش می کرد. وقتی به طرف راست چرخیدم خانه چرخید، و سرم گیج رفت، دستم را به دیوار گرفتم. از نیم رخ، پوزه و چشم های حیوان، نه تنها به دکتر مریض خانه ی میرزا احمدخان شباهت داشت، بلکه بینی و لب ها و شکل پیشانی و سر، به پدر و خود من شبیه بود. خواهر در ابوالهول جدیدش نه تنها از دکتر بیمارستان و پدرمرده، حتی از برادر بزرگش هم چیزی گذاشته بود. خون به سرم دوید و نفسم داغ شد.
در معرفی این اثر به نکاتی مانند تحسین شده هیئت داوران جایزه ی مهرگان ادب 1391 اشاره شده است.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت