
درمان
سباستین فیتسک
Das Geschenk
گاهی، نا آگاهی بزرگترین هدیه ی کائنات است... یک ماشین سر چهاراه کنار میلان برگ، توقف کرد. او روی صنلی عقب ماشین دختر بچه ای را دید که با چشم گریان کاغذی را به شیشه ی ماشین چسبانده است، احتمالا درخواست کمک بود، میلان فهمید که آن دختر بچه در خطر است، اما نتوانست متن روی کاغذ را بخواند. وقتی که میلان تصمیم گرفت به جستجوی آن دختر برود، می بایست راه کابوس واری را پیش می گرفت که در نهایت به حقایق وحشتناکی منتهی می شد: گاهی حقیقت، وحشتناک تر از آن است که بشود با آن به زندگی ادامه داد. گاهی، نا آگاهی بزرگترین هدیه ی کائنات است... یک ماشین سر چهاراه کنار میلان برگ، توقف کرد. او روی صنلی عقب ماشین دختر بچه ای را دید که با چشم گریان کاغذی را به شیشه ی ماشین چسبانده است، احتمالا درخواست کمک بود، میلان فهمید که آن دختر بچه در خطر است، اما نتوانست متن روی کاغذ را بخواند. وقتی که میلان تصمیم گرفت به جستجوی آن دختر برود، می بایست راه کابوس واری را پیش می گرفت که در نهایت به حقایق وحشتناکی منتهی می شد: گاهی حقیقت، وحشتناک تر از آن است که بشود با آن به زندگی ادامه داد.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت